
تو عشق را در وفا دیدی و من بی وفایی را در پس کوچه های وفا دیدم . پوزخندی به من زد و گفت :آ لونک قلب تو زیر رگبار عشق من نابود میشه و تازیانه ی باران وجودم صورتت را زرد از رنگ عشق خواهد کرد آیا میتوانی؟

تمام آنهایی که بویی از عشق نبردهاند گرگند 







زندگی چیست خون دل خوردن زیر دیوار آرزو مردن



وقتی که کنار یکی از بوتیک های لباس فروشی وایستادی یه پسر خوش تیپ با یه چشمک به تو حالی میکنه که راحت می تونی سوارش بشی. حالا راه میری و عشوه میریزی. پسره هم که تو رو می بینه میگه این یکی دیگه منو می خواهد.ولی تو از همون چشمک اول تا ته داستانو رفتی. گفتی پسررو یه چند وقتی مچل خودم میکنم و بعد کاری میکنم که عاقبت به دست و پام بیفته
ادامه دارد...
توی خیابونی و می بینیکه دختری یه هو با یه نگاه شیوا دلتو قاپید. دوستتو صدا میکنی و میگی:پسر چه دختره تیکه ایپایی بریم دنبالش. تمام چهار راهارو به خاطرش دور میزنی. عاقبت بعد چند ساعت الافی میرسی سر کوچشون و تو دل خودت میگی آخ جون این هم از خونشون.ولی دو روز بعد تازه می فهمی که طرف یه عالمه خاطر خواه داره. به خودت میگی که دیگه مال منه.
خلاصه ته دلت نمی تونی ازش دل بکنیو دنبال راهی هستی که نظرش رو در مورد دوستی بپرسی. تمام زندگی ات میشه اون. شب ها رویاهای شیرین می بینی و خیال بافی میکنی.هر روز نیم ساعت زودتر از این که به کلاس درس و دانشگاه بروی جلوی خونه دختره و مسیر رفت و آمدش پلاسی.که شاید ببینیش. بار ها تا دم در مدرسه همراهیش میکنی و چه بسا مسیرتو چندین برابر دورتر میکنی.
عشقتم کم کمکی به تو توجه داره و گاه گداری که دنبالشی برات دل ربایی می کنه و یه جورایی حس میکنی که دوستت داره. ولی.........
ادامه دارد...
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by farzan1800.blogfa.com